خرید بک لینک
نهم آذر 1 مادرهمسرم بود،

ولی بخاطر ناهماهنگی همسرم ۸ آذر ساعت۶گرفتیم،

البته سوپرایز شدن،

کادو از قبل گرفته بودم، صبح چهارشنبه رفتم بیرون با آبجی و مامانم ، کارامو انجام دادم و رفتم کیک سفارش دادم، بعدش تماس گرفتم ک میام دیدنتون. ب جناب همسر هم قضیه کیک و تولد را نگفتم، رسیدم خونه یادم افتاد ک با برادرشوهر گرام هماهنگ نکردم ، بهش زنگ زدم و گفتم ،

قرارشد نیم ساعت بعد خبربده، تلگرام پیام گذاشت ک نمیشه شب بگیریم؟ گفتم ن چکن جایی دعوتم، بعدشم داداشت نیس،

و میخوایم دورهم باشیم، اینم گفتم ک اگه نمیشه و سختته، باشه تولدهای بعدی، گفت سعی میکنم بیام.

گفتم نمیشه مرخصی بگیری؟ بچگی موند تو رودربایستی. گفت ۶ خونه ام.

منم ادامه کارامو انجام دادم.

جناب همسر اومدن دنبالمون و رفتیم با آبجی کادو خریدیم و با همسر گل سفارش دادیم، تا آماده بشه زمان برد، استرس داشتم دیر برسیم.

با چند دقیقه تاخیر رسیدیم، گل را ب مادرشوهرم دادم، کیک رو گذاشتم داخل آشپزخانه،

مادرشوهرم کلی تشکر کرد ولی بنده خدا از قضیه بی خبر بود میگفت بهم ک برادرشوهرت مدارکش رو یادش رفته ک زود اومده، ما دوتا هم خودمون رو کنترل کردیم فقط،

وسایل را گذاشتیم و چای بردم، و اجرای تولد .فقط شمع نگرفته بودم ، برادرشوهرم قبلش گفته بود شمع کمتر بگیر خخخ، منم میخواستم عددی بگیرم گفت نمیخواد.

عکس گرفتن و شمعا رو فوت کردن، کیک را برش زد مادرشوهرم ، اولیش خراب شد .برادر شوهرم گفت دستت درد نکنه ، برو خودمون انجام میدیم،

سری دوم ی چایی بهشون دادمااا، گفتم پسر خودتون گفته کمرنگ میخوریم،،،

مادرشوهرم میگفت ن در این حد دیگه.

گفتم ما ک چای نمیخوریم کلا من طبق حرفش آوردم،

ب برادرشوهرم گفتم لیوان رو بده عوض کنم، تعارف میکرد. ب زور گرفتم ازش خخخ،

قبل آوردن بهش نشون دادم ، گفت خوبه.

کادوی تولد خودمم همون موقع جناب همسر دادن، ک برادرشوهرم تعجب کرد، پرسید تولدته؟ گفتم نه ، با تاخیر شده.

ساعت۷:۱۵ رفت دندانپزشکی،

مامانم اینا عکس گرفتن و آبجیم ظرفا رو شست و حاضرشدیم بریم،

گفتم آژانس میگیریم قبول نکردن و تا نزدیک خونه پسرعمه رسوندن

برچسب: نویسنده: آدرین اسدی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 21:59

صفحه بندی