خرید بک لینک
موقعی ک دنبال خونه بودیم انقد تکرار کردن ک راه دور خونه نگیرید فلان جا نباشه و ..... خلاصه خونه پیدا شد و مشاور املاک و مالک قبلی با تاخیر خونه رو تحویل دادن، برا تمیزکاری خونه گفتم من انجام نمیدم .خودشون تمیز کردن.

جهازمو هر سری میبردیم و چینش با کمک آبجیا و دخترعمه ها انجام شد. مادرهمسر به جای اینکه بیاد تبریک بگه زنگ زده بهم میگه رفتم کرج از کجای تهران برم لباس بخرم!!!

بعد اینکه کامل شد زنگ زدم بهش ک بیا ببین، اومده جلو در میگه ببخشید دست خالی اومدم! خب من چی جواب بدم بهت!

بعد عروسی میدونست تنهام و میترسم ولی بهم گفت باید عادت کنی، خودش اگه تنها باشه نمیتونه بمونه.

بعد به من میگه.

کلا زنگ نمیزنه ک ببین در چ حالم، منم میخوام مث خودش بشم. حالا وقتایی ک خونه نیستم زنگ میزنه ک بعدش مجدد تماس میگیرم میگه تنهایی نمیترسی! خب این یعنی چی؟

هوا سرد شده میگه لباس بیشتر بپوشید سرما نخورید یاد حرفش نیس ک قول خرید بخاری داده.

مادر من باید نگران من باشه ک سرما نخورم و بگه بیاین از خونه بخاری ببرید. اگه دختر داشت عمرا میذاشت دخترش سختی بکشه.فقط ب فکر منافع خودشه

برچسب: نویسنده: آدرین اسدی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:35

صفحه بندی