خرید بک لینک
معلوم نیس چقد دیگه باید برم مطب ،

واقعا خسته شدم،

نماز مغربمُ خوندم و از خونه اومدیم بیرون ،یهویی بارون شروع شد،حالا مگه تاکسی پیدا میشه از شانسمون، بعد۵ دقیقه از خیابون روبرویی ی تاکسی بلاخره اومد، سوار شدیم،حالا مام عجله داریم وتاکسی منتظره مسافر، پلیس راه یادم اومد ک عکسا را نیاوردم، زنگ زدم ب داداش گفتم برام بیاره،

رسیدم مطب با تاخیر ۲۰ دقیقه ای،

بعد ۱۰ دقیقه نوبتم شد،بی حسی نوش جان کردم،وکار جراحی شروع شد، بخیه زدو اومدم بیرون،

سرم شدید درد میکنه، .

داداش اومد دنبالمون،توماشین ک نشستم از بس درد داشتم اصلا حوصله حرف زدن نداشتم،

همه داروهای داخل جعبه کمک های اولیه رو ریخته بودم بیرون ک جایگزین کنم،یادم رفت،

امشب بدون مُسکن باید بگذرونم،

الانم لثه ام عجیب درد میکنه

برچسب: نویسنده: آدرین اسدی تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 5:16

صفحه بندی